کد خبر:1911
تاریخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۳۹۳ - ۸:۱۶:۲۲
در ششمین گلچین وبلاگی طنین پاسارگاد
و ب نویسان فعالی در شهرستان پاسارگاد هستند که وبلاگ های آن ها از سطح نسبتا بالایی برخوردار است. محتواهای خواندنی این وبلاگ ها گرچه مشتری خاص خود را دارد اما به منظور معرفی هر چه بیشتر،طنین پاسارگاد در نظر دارد به صورت هفتگی گزیده بهترین های وبلاگی را در قالب «گلچین وبلاگی» دریکی از روزهای هر هفته تقدیم شما خوانندگان گرامی نماید.
پایگاه تحلیلی خبری طنین پاسارگاد:
طنین پاسارگاد: و ب نویسان فعالی در شهرستان پاسارگاد هستند که وبلاگ های آن ها از سطح نسبتا بالایی برخوردار است. محتواهای خواندنی این وبلاگ ها گرچه مشتری خاص خود را دارد اما به منظور معرفی هر چه بیشتر،طنین پاسارگاد در نظر دارد به صورت هفتگی گزیده بهترین های وبلاگی را در قالب «گلچین وبلاگی»  دریکی از  روزهای  هر هفته تقدیم شما خوانندگان گرامی نماید.

یقیناً مطالب بسیاری زیادی در فضای وبلاگی شهرستان وجود دارد که شایسته بهترین ها هستند، لذا گلچین این مطالب به معنای نادیده گرفتن زحمات دیگر وبلاگ ها نمی‌باشد. بر این اساس تمامی وبلاگ نویسان عزیزی که مایلند مطالب آنان منتشر شود می توانند به منظور معرفی وبلاگ خود، مطالب تولیدی خود را از طریق ارسال نظر در زیر همین مطلب یا از بخش ارتباط با ما  ویا با مراجع به وبلاگ مرکزی شهرستان به آدرس www.patogheweblagi.blogfa.com (پاتوق وبلاگی پاسارگاد که باشگاه وبلاگ نویسان پاسارگاد می باشد) و تبادل لینک با این وبلاگ با ما ارتباط برقرار کنند .

 

وبلاگ حرف های ناگفتنی نوشت:هنوز خاطرات سرخ حق گزاران درذهن روشن مردان سرزمین سپیده ونورجاری است.هنوزغزل های سرخ سپیدارها،مفهوم طراوت وشکوفایی را به گوش مردان آفتاب میخوانندوعطرعشق رابرآفاق.

آری،نام بلندشهید است که واژه های پاکی وصداقت را به تصویر می کشدوبه رازسبزماندن وجاودانگی معنامی بخشد.آن وقت است که دل های عاشق،بی قرارازعطر شکوفه های سیب می شوند.باجرقه ای ازمعرفت،دل های کویری جان می گیرندوساقه های خشکیده ازعطش،دوباره جوانه می زنندخاطره ی مردانی پیش روی ماست که دل هایشان به زلالی آب بودوشکوه عشق راباشکفتن درخون تعبیرکردند.لبریزازمعرفت وعشق به خدابودند وزودترازسن وسالشان دلباخته این عشق شدند. دل می سپاریم به انها  وسرمست ازصفای وجودشان ودرمسیرنگاهشان،سبکبالی رامرورمی کنیم تاصدق ووفایشان انگیزه ای شود برای عشق ورزیدن به تمام خوبی ها :خاطراتی که واگویه ی دل های خسته اند.دل هایی که با گذر زمان غبار غم ودلتنگی به خود گرفته اندوحکایت پرندگانی راکه باور آسمانند،جرعه جرعه به کام دل های عاشقمی ریزند. سخن ازسه پرستوی مهاجر است که در پی ردی ازستاره، هفت شهر عشق راطی کردند.آهسته بال گشودندودرآسمان یادهابه پروازدرآمدند.عاشقانه خدارا در سجده هایشان می ستودندوبرای رضای خدا گام بر می داشتند.اینک ماییم وغمی جانکاه که بر شانه هایمان سنگینی می کندودل هایمان را می فشارد.هرگز از داغ گل های باغ نمی هراسیم، چرا که آموخته ایم (آزادگی با فدا شدن جاودانه می ماند.)خداازمیان خیل پاکان ، عاشقان خود را بر می گزیندو به پاس دلدادگی وایثارشان آنان رابه جوار رحمت خود فرا می خواند.خون شهیدان است که در مقابل دشمنان ، روح مقاومت ملت مسلمان ایران را بیمه کرد. با قطرات خون شهیدان کربلا در آمیخت تا جاودانگی اسلام رایادآور شودو دستاورد هایی که حاصل خون پاکشان است تا ابد بر تارک انقلاب اسلامی بدرخشد.

اما مدت زمانی است که سه شهید گمنام را به شهر ما اوردند در آن  روز شهر در موجهای اشک و افسوس گم بود آنها را در خاک کردیم تا به آسمان برسند.چند هفته ای بر مزار آنها فاتحه ای خواندیم اربعین آنها را گرفتیم اما به همین جا ختم شد.سووال ما از مسئولین شهرستان این است چگونه در کمتر از سه چهار روز همگی از سپاه گرفته تا شورای شهر- اداره راه- اداره برق- همه در دست در دست هم کردید در یک حرکت جهادی تپه نورالشهداء را اماده نمودید اما الان دیگر کاری انجام نمیدیهد حتی عده زیادی ازمسئولین آنها را فراموش کرده اند .

ما از درد ناله می کنیم تاشهید شویم
غافل از اینکه شهادت را جز به اهل درد نمی دهند.
آنان آنچنان با عشق خوکردند که حتی به روی مرگ هم خندیدند ورفتند.
یاد وخاطره شان گرامی باد.

اما چند کلامی با خودم و شما و مخصوصا شما که مسئولیتی در شهرستان داری:
زیادی درگیر این دنیا شدیم....

زیادی سرگرم بازی هاش شدیم ...

کلاه گشادی  سرمون رفته اگه دودستی به دنیا چسبیده باشیم و آخرت رو رها کرده باشیم!...

بیاید رهاش کنیم....دنیا رو ...دلبستگی هاش رو...مهره های شطرنجش نشیم...که همه چیزش فانی وتموم شدنیه...

فقط برای چند لحظه...

مال خدا باشیم....

مال خودمون باشیم...

برای چند لحظه جلوی خدا سرخم کنیم و به یاد بیاریم که کی هستیم...چی هستیم...

فقط برای چند لحظه...

به خودمون اجازه بدیم که تجربه کنیم... رهایی از بند هوای نفس چه طعمی داره....

چند لحظه ی زیبا ودوست داشتنی در قالب یک عبادت ....

لحظات زیادی هست که از یاد خدا غافلیم ، وخدا ...  داره صدامون میزنه !....

اگه درست  گوش کنیم !....

ما درگیر  زندگی گیج و سردرگم خودمون هستیم! ، و  خدا... داره نگاه مون میکنه ....

اگه راه درست رو ببینیم ! ....

ما احساس تنهایی میکنیم ودنبال یه کسی هستیم که پشتمون باشه ، وخدا ... در تمام این لحظات پشت و پناه ماست ...

اگه خودمون رو بهش بسپاریم ! ....

ما توی قلب های  سرد" آدمای اشتباهی!" به دنبال محبت و عاطفه میگردیم ، و  خدا....  دست گرمش رو ی شونه های ماست ....

اگه  حس ش کنیم !....

ما به دنبال کسی میگردیم که با همه ی قلبش عاشق ما باشه ،و  خدا .... داره با تمام وجودش به ما میگه :

 "بنده ی من .....من عاشق تو هستم...."

داری به سمت کدوم بیراهه میری !!!؟؟؟؟......

داریم کجا میریم؟!... خدا همین جاست ....

پای سجاده ت بمون ....

عاشق کسی باش که بی دریغ بهت عشق می ورزه ....

هتل بزرگ شیراز مثل  شاخ شیطان

شيراز از ديرباز داراي مدخلي مقدس بود که اين شهر را از ساير شهرهاي ايران متمايز مي‌کرد. اين مدخل «دروازه قرآن» نام دارد که در بلندي، در «تنگ الله اکبر»، واقع بوده و به‌طور کامل بر شهر مُشرف است. بناي فوق در زمان حکومت شيعي عضدالدوله ديلمي در دروازه شمالي شيراز (راه شيراز به اصفهان) احداث گرديد و قرآني در آن جاي داده شد تا مسافران با گذر از زير آن متبرک شوند. بعدها، کريم خان زند اين دروازه را بازسازي کرد و دو جلد قرآن بزرگ نفيس، به خط سلطان ابراهيم بن شاهرخ تيموري، در اتاقک بالاي آن جاي داد. اين قرآن‌ها، که به «قرآن هفده من» معروف‌اند، گويا اکنون از دروازه قرآن به موزه پارس انتقال يافته است. زائران بقاع مقدسه شيراز، به‌ويژه حرم مطهر حضرت احمد بن موسي شاه چراغ (س)، پسر ارشد امام موسي کاظم (ع) و برادر بزرگ امام رضا (ع)، هماره فراوان بوده‌اند و آنان که از سمت شمال وارد شيراز مي‌شدند در اين مکان اوّلين زيارت‌نامه خود را مي‌خواندند.

معهذا، در شيراز بنايي ديگر وجود دارد که از نيمه دوّم سده نوزدهم ميلادي اين شهر را به يکي از زيارتگاه‌هاي اصلي فرقه بابي- بهايي بدل ساخته است: خانه علي‌محمد باب بنيانگذار بابيه در کوچه شمشيرگرها. در دوران متأخر قاجاريه و دوران پهلوي، زائران بابي- بهائي که از دروازه قرآن وارد شيراز مي‌شدند اندک نبودند. اينان نيز، به‌ناچار، از همان دروازه قرآن مناسک خود را آغاز مي‌کردند. مطلعين محلي مي‌گويند امروزه نيز زوار بابي- بهائي کم نيستند؛ اينان در دروازه قرآن زيارت‌نامه مي‌خوانند و مناسک خود را آغاز مي‌کنند.

در دو دهه اخير در دروازه شمالي شيراز تغييراتي انجام گرفته. در پي اين تغييرات، دروازه قرآن کارکرد ديني ديرين خود را از دست داده و به يادماني صرفاً تاريخي- نمايشي بدل شده. بزرگ‌راه شيراز به اصفهان از کنار اين دروازه مي‌گذرد نه از زير آن. به عبارت ديگر، برخلاف گذشته، گذر از زير دروازه قرآن زائران و مسافران را متبرک نمي‌کند. در بازسازي جاده «تنگ الله اکبر»، محل وقوع دروازه قرآن، تمهيدي براي حفظ سنت کهن شيعي دروازه قرآن، آن‌گونه که آل‌بويه انديشيد و بنياد نهاد، انديشيده نشده. اين درست است که احداث بزرگ‌راه در زير دروازه قرآن ممکن نبود، و به آن آسيب مي‌رسانيد، ولي يافتن راهکاري براي حفظ اين سنت ديني ممکن بود. مي‌شد دروازه‌اي بزرگ‌تر، در محلي دورتر، احداث کرد که همان سنت را با بزرگ‌راه‌هاي جديد انطباق دهد. چگونه ممکن است با هزينه‌هاي سنگين در همين منطقه نمادهاي ابليسک ساخت، چنان‌که در سطور بعد خواهيم ديد، ولي تمهيدي براي حفظ سنت «دروازه قرآن» نينديشيد؟

 

در جنوب دروازه قرآن بناي عظيم و احداث شده است  به‌نام «هتل بزرگ شيراز».اين هتل بر صخره‌اي عظيم بنا شده و به‌کلي دروازه قرآن را تحت‌الشعاع نماي حجيم و زشت خود قرار داده است. احداث اين بنا، به عنوان هتل، بر صخره سنگي فاقد توجيه اقتصادي است زيرا هزينه گزافي مي‌طلبد؛ و از نظر اصول شهرسازي و معماري نيز فاقد هر گونه توجيه است. اين يک اصل مسلم در شهرسازي است که بافت تاريخي شهر دست‌نخورده بماند و بناهاي جديد، به‌ويژه با معماري چشمگير، بناهاي تاريخي را حقير و کوچک نکند. يک نمونه مخالفت يونسکو با احداث برج مشرف بر ميدان نقش جهان (ميدان امام خميني) در اصفهان است. به‌رغم اين، نه يونسکو به احداث «هتل بزرگ شيراز» اعتراض کرد نه مقامات محلي با آن مخالفت کردند. احداث اين بنا، اگر صرفاً از منظر شهرسازي نيز بنگريم، لطمه بزرگي است بر بافت تاريخي شهر شيراز.

قدم فوق بسيار شبيه است به اقدام لرد فاستر در احداث برج‌هاي بزرگ موسوم به «ابراج البيت» Abraj- al- Bait بر فراز کعبه؛ که ساختمان مقدس‌ترين مکان اسلامي را تحت‌الشعاع خود قرار داده است. مسلمانان فهيم اين برج‌هاي تجاري را، که سرشار از نمادهاي شيطاني و ماسوني است، «شاخ‌هاي شيطان» نام نهاده‌اند.



در بررسي نماي خارجي «هتل بزرگ شيراز» روشن مي‌شود که قسمت فوقاني ساختمان فوق يک هرم ناتمام است. ابليسکي که هرم آن ناتمام است در نمادهاي شيطاني- ماسوني داراي معنايي معين است: «ما سهم خود را انجام داده‌ايم و با ظهور لوسيفر (ناجي بزرگ) هرم کامل خواهد شد.» ابليسک ناتمام همان نمادي است که بر اسکناس‌هاي دلار ايالات متحده آمريکا نقش شده است. بر بالاي اين نماد، که «مُهر بزرگ» Great Seal نام دارد، به لاتين نوشته شده: Annuit cœptis  (او از اعمال ما راضي است). در اين جمله، ضمير «او» به لوسيفر يا «خداي» طريقت‌هاي شيطاني بازمي‌گردد؛ که از ديدگاه ايشان سرچشمه «نور» است. و در پائين نوشته شده: Novus ordo seclorum  (نظم نوين دنيوي).



هرم ناتمام مندرج در «مُهر بزرگ» داراي 13 طبقه است و در نماي بيروني «هتل بزرگ شيراز» نيز 13 رده يا طبقه مشاهده مي‌شود.

اعداد 3، 7، 9، 11، 13، 33 و 39 در فرقه‌هاي رازآميز اعداد مقدس‌اند. عدد 10 عدد الهي به‌شمار مي‌رود و از ديد آنان منفور است. انفجار برج‌هاي دوقلو در نيويورک در 11 سپتامبر 2001 (1/ 9/ 11) صورت گرفت. انفجار مادريد 911 روز بعد از انفجار نيويورک انجام گرفت. ويژگي عدد 1- 1- 9  اين است که مي‌توان بدون عبور از عدد 10 به عدد 11 رسيد. مهندس حسين امانت، معمار نامدار بهائي که ساختمان بيت‌العدل اعظم الهي در حيفا از اوست، در بناي ميدان شهياد (آزادي) عدد 9 را فراوان به کار برده است. عدد 9 در ميان بهائيان نيز مقدس است زيرا بهائيان فرقه خود را نهمين آئين از سلسله اديان موجود مي‌دانند. طريقت کهن اسکاتي، که بلندپايه‌ترين و رازآميزترين طريقت ماسوني به‌شمار مي‌رود و در تحولات مهم جهاني نقش بزرگ داشته، و بنيانگذاران دولت آمريکا مانند جرج واشنگتن از اين طريقت بودند، داراي 33 درجه است. در سوي ديگر «مُهر بزرگ» آمريکا عقابي منقوش است که دم او داراي 9 پر است، 13 پيکان در يک چنگال و 13 برگ زيتون در چنگال ديگر گرفته و 13 ستاره بر فراز سر اوست.

«هتل بزرگ شيراز» در زميني احداث شده که تا زمان انقلاب در مالکيت عبدالحسين دهقان، ماسون بلندپايه و از سران فرقه بهائي، بود و پس از آن مصادره شد. عبدالحسين دهقان و برادرش همدم دوران نوجواني شوقي افندي، رهبر پيشين فرقه بهائي، بودند و در شيراز عبدالحسين دهقان توليت موقوفات بهائيان را به دست داشت. در دوران پهلوي، چون امروز، به دليل غيرقانوني بودن فرقه بهائي، موقوفات اين فرقه به عنوان ملک خصوصي افرادي ثبت مي‌شد که «امين بيت‌العدل» بودند. املاک و باغات پهناور عبدالحسين دهقان در فارس از اين‌گونه موقوفات بود.



در سال‌هاي اخير وکيل دهقان از آمريکا به ايران مراجعت کرده و بخشي از اين اموال را پس گرفته است. با شناخت افراد ذينفوذي که با حمايت و تلاش فراوان بخشي از املاک مصادره شده عبدالحسين دهقان، و نيز املاک دکتر ذبيح قربان (بهائي و ماسون بلندپايه)، را بازگردانيدند، يا هم‌اکنون براي بازگردانيدن آن تلاش مي‌کنند، مي‌توان چهره‌هاي متنفذ فرقه‌هاي شيطاني در ايران امروز را شناخت. براي حفظ و تداوم انقلاب اسلامي و آرمان‌هاي امام راحل، اين شناخت از اهميت بنيادين برخوردار است.
پي نوشت:

در کتاب «زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران امروز» درباره خاندان دهقان چنين آمده است:
ميرزا محمدباقر خان، نياي خاندان دهقان، پيشکار محمدرضا خان و حبيب‌الله خان و ابراهيم خان قوام‌الملک، از سران بهائيان فارس و عامل اين سه قوام‌الملک در جنگ‌ها و سرکوب‌هاي بزرگ بود. براي نمونه، در ربيع‌الاوّل 1321 ق./ ژوئن 1903 م. مأمور سرکوب حاج عليقلي خان، نايب‌الحکومه لارستان، شد و در رأس قشون مفصلي «با سرباز و سوار و توپ» به لارستان رفت. عليقلي خان لاري در قلعه گراش پناه گرفت و ميرزا محمدباقر خان دهقان قلعه لار را تصرف کرد. «تجار لاري تلگرافات زياد به تهران کرده‌اند که ما حاجي عليقلي خان را مي‌خواهيم و به ما کمال مهرباني و محبت را دارد، محض اين‌که قوام‌الملک به مشاراليه بد است مي‌خواهد او و ما را تمام نمايد.»
ميرزا محمدباقر دوّمين پسر حاج ابوالحسن بزاز شيرازي (متوفي 1320 ق.) است. برادر ارشد، که او نيز از سران بهائي فارس بود، ميرزا محمدعلي خان نام داشت. زن حاج ابوالحسن بزاز از خويشان نزديک شيخ ابوتراب، امام جمعه شيراز، بود... شيخ يحيي امام جمعه پسر اين شيخ ابوتراب است. پس از شيخ يحيي پسرش، معين‌الشريعه، امام جمعه شيراز شد. اين زن مادر ميرزا محمدعلي خان و ميرزا محمدباقر خان دهقان است. ميرزا محمدباقر دهقان بسيار مقتدر و ثروتمند شد. او به دفعات براي ديدن عباس افندي به فلسطين و آمريکا رفت. پسران ميرزا محمدباقر، ميرزا عبدالحسين خان و ميرزا عبدالعلي خان دهقان، از سران بهائيان فارس و ايران بودند. تصوير آنان در کودکي، به همراه شوقي افندي، گوياي جايگاه رفيع ايشان در فرقه بهائي است.
در دهه پاياني سلطنت پهلوي، عبدالحسين دهقان، در کنار عزيزالله خان قوامي و ايرج مهرزاد (مالک اراضي کفترک در شمال شرقي شهر شيراز)، به عنوان يکي از سه متمول و زمين‌دار بزرگ شيراز شناخته مي‌شد. دهقان مالک روستاي کشن و اراضي فراوان ديگر در محدوده و پيرامون شهر شيراز، از جمله در کوه باباکوهي و دروازه قرآن، بود. خانه مسکوني‌اش در ضلع شمال شرقي فلکه ستاد (روبروي ساختمان استانداري) واقع بود که اکنون در اختيار سپاه پاسداران است. در جنب آن خانه دکتر ذبيح قربان، پسر حاج عليخان آباده‌اي از سران فرقه بهائي فارس، قرار داشت که ‌اکنون دفتر امام جمعه شيراز است. عبدالحسين دهقان و دکتر ذبيح قربان (رئيس دانشکده پزشکي دانشگاه پهلوي و رئيس بيمارستان نمازي) از ماسون‌هاي بلندپايه ايران و دوست نزديک بودند. دکتر لطفعلي صورتگر نيز ماسون بلندپايه و دوست اين دو بود. دکتر ذبيح قربان (متولد 1284 ش. در آباده)، اولين رئيس دانشگاه شيراز، در 23 ژوئن 2007/ تير 1385 در آمريکا فوت کرد و ماسون بلندپايه ديگر، دکتر فرهنگ مهر (آخرين رئيس دانشگاه پهلوي در زمان شاه)، در سوگ او يادداشتي منتشر نمود... از سال‌هاي 1320 ابتدا محمد نمازي و مظفر خانفرخ و سپس دکتر ذبيح قربان و عبدالحسين دهقان گردانندگان تشکيلات ماسوني شيراز بودند. عکس محمد نمازي و مظفر خانفرخ (ارفع‌السلطنه) و گروهي ديگر در لباس ماسوني موجود است.
ذبيح قربان، چون محمد نمازي، از سال‌ها پيش ماسون شده و در سال 1333 ش. به درجه استادي رسيده بود. ساير بلندپايگان ماسون شيراز عبارت بودند از: دکتر تمدن فرزانه، عزيزالله خان قوامي (پسر ابوالقاسم خان نصيرالملک، مالک روستاي صيدون و باغ ناري شيراز و املاک مفصل ديگر)، دکتر لطفعلي صورتگر، حبيب‌الله خمسي، علي‌محمد دهقان، مارتيروس سرکيس، دکتر اميرقلي فرهمندفر، علي‌اکبر خليلي شيرازي و محمدقلي خان قوامي (مالک سعادت‌آباد).
مظفر خانفرخ، که پدر و مادرش از يهوديان همدان بودند،  و مارتيروس سرکيس، مأمور سرويس اطلاعاتي بريتانيا در شيراز، را در کتاب «زمين و انباشت ثروت: تکوين اليگارشي جديد در ايران» معرفي کرده‌ام.

http://www.pmad.blogfa.com/

 

 

وبلاگ علی آباد کمین اندوه دیروز...نوشت:

دروازه بونی

 

     در ادامه ی معرفی پیشه های فراموش شده ی علی آباد، توی این پست قصد دارم به پیشه ی « دروازه بونی » بپردازم؛ که دیگر نه از آن نامی هست و نه نشانی جز در ژرفنای ذهن پیران قوم.[1]

 

 

 نمای بیرونی در قلعه روستای امامزاده بزم؛ شهرستان بوانات

 

به فرمایش پیران کهن درِ قلعه، بزرگ، دو لنگه و از جنس چوب بود. پاشنه گرد در آهنین بود. در را که باز می کردی، به ابعاد امروزین، یک کامیون می توانست وارد آن شود. دروازه بان به سلاح گرم مسلح نبود و تنها چماقی داشت. درِ قلعه سراسر روز تا دو سه ساعت از تاریکی شب گذشته باز بود و پس از آن، دروازه بان در را می بست. کسانی که پس از بسته شدن در قلعه می خواستند وارد شوند، می بایست به دروازه بان یک نشانی بدهند تا جواز ورود بگیرند. مثلا نام و نشان خود را می گفتند و وارد می شدند.

 

 

       برج رو به ویرانی؛ امامزاده بزم؛ شهرستان بوانات

 

دروازه بان می بایست تا صبح درون دالون[2] قلعه بخوابد؛ تا اگر کسی از آسیو[3]، سر او[4] یا جای دیگر بر می گشت یا برعکس قصد خروج از قلعه را داشت، برایش در را باز کند. دروازه بان روزها در قلعه می ایستاد تا کسانی که از هیزم بر می گشتند، سهم دروازه بان را که بر روی سربارشان گذاشته بودند بردارد و این یک رسم و جزء مواجب و مقرری دروازه بان بود.

 

 

 نمای در قلعه از درون؛ امامزاده بزم، شهرستان بوانات

 

        یکی دیگر از وظایف دروازه بان، گاوبانی و بردن گاوها به چرا در طول روز بود. صبح که می شد، صدا می زدند: « هی[5] گله گو[6] در رفت[7]. های های! گواتونو[8] در کنین[9] تا بیاد»[10] گله گاو را تاعصر به چرا می بردند و پس از آن به قلعه باز می گرداندند.

http://www.korzeh.blogfa.com/

 

 

وبلاگ امر به معروف نوشت:

 

 

بنده از خدا پرسید :
چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد ؟
خدا پاسخ داد :
کودکی شان این که از کودکی شان زود خسته می شوند و عجله دارند تا بزرگ شوند،بعد دوباره پس از مدتی آرزو می کنند که ای کاش کودک بودند .

این که سلامت خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند
و بعد از مدتی دوباره پول هایشان را می دهند تا  سلامت خود را به دست آورند .
این که با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند
بنابراین نه در حال زندگی میکنند و نه در آینده.

این که به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد 
و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زنده نبوده اند .

پس از خداوند پرسید :
در مقام پروردگار می خواهی بنده هایت کدام درس های زندگی را بیاموزند ؟

خداوند گفت :
بیاموزند که نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد، تنها کاری که می توانند بکنند این است که  خودشان او را دوست بدارند.

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم هایی عمیق در قلب کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم، اما سال ها طول می کشد تا این زخم ها را التیام بخشیم.
بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که به کمترین ها نیازمند است.

بیاموزند انسان هایی هستند که ما را دوست دارند فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان رابیان کنند.

بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند اما به همان یک نقطه دو دیدمختلف داشته باشند.

بیاموزند کافی نیست که فقط دیگران را ببخشند بلکه باید بتوانند خود را نیز ببخشند.

چیز دیگری هست که دوست دارید بنده هایتان بدانند؟

و خداوند فرمود:
فقط این که بدانند که من هستم ... همیشه و همه جا

 http://www.amrebemarof22.blogfa.com/

 

 

وبلاگ هیئت فوتبال نوشت:

 

 http://www.hfpasargad.blogfa.com/

 

سایت سیوند نوشت:وسعه اجتناب ناپذیر است اما ... به قیمت خاطره ها تمام می شود.

امامزاده سلطان کرم یک ساختمان کاه گلی ساده داشت. پشتش به کوه گرم بود و دلش به رودخانه پیش پایش روشن. تنها هم نبود. لا به لای درختان ون و بادام کوهی، انبوه طرفدارانش آرام خفته بودند. امامزاده از زائران گاه به گاهش با سکوت، صفا و بوی شمع پذیرایی می کرد.

اما اینک، قطار شیراز- تهران پشتش را خالی کرده است. بولدوزرها روح های مردگان را فراری داده و قبرستان را جاده کرده اند. رودخانه هم ... قهر کرد و رفت. بیدها هم از غصه خشکیدند. امامزاده ما را هم با یک ساختمان امروزی گول زدند.

آیا این امامزاده دیگر با کسی صمیمی و خودمانی خواهد شد؟

                                    

 

http://www.sivand.ir

 

 

وبلاگ عکسهای ماندگار منتشر کرد:

2

 

نظرات بینندگان
نظر شما
نام : ایمیل :
* نظر :