کد خبر:2737
تاریخ انتشار: ۱ آذر ۱۳۹۳ - ۷:۳۹:۱۳
کوچه پس کوچه های تنگ و باریک و بچه هایی که چراغ توری یا چراغ بادی به دست گرفته و پیشاپیش خانواده حرکت می کردند؛ شاید به یاد ماندنی ترین تصویری است که قدیمی ها از شب های دراز پاییز و زمستان در ذهن دارند.
پایگاه تحلیلی خبری طنین پاسارگاد:

به گزارش طنین پاسارگاد،پاتوق وبلاگی پاسارگاد به نقل ازوبلاگ علی آباد کمین اندوه دیروز نوشت:یادش به خیر پاییز ...

کوچه پس کوچه های تنگ و باریک و بچه هایی که چراغ توری یا چراغ بادی به دست گرفته و پیشاپیش خانواده حرکت می کردند؛ شاید به یاد ماندنی ترین تصویری است که قدیمی ها از شب های دراز پاییز و زمستان در ذهن دارند.

یادش به خیر!

آن سالها که هنوز بختک تلویزیون سایه اش را روی زندگی ما نیانداخته بود، شب نشینی ها، شب های بلند زمستانی را قابل تحمل و حتی شیرین می کرد. اصولا شب نشینی با پاییز و زمستان عجین بود. سر شب شام را که می خوردند، آهنگ خانه ی قوم و خویش، همسایه یا بزرگتر خانواده می کردند.

برخلاف امروز که چراغ های پر نور برق شهری، شب را به مانند روز روشن کرده، کوچه ها تاریک تاریک بود. پهنای هر کوچه بیش از دو – سه متر نبود و خیابان معنایی نداشت. همین باریکی کوچه ها بهانه ای می شد که خانواده هایی که از روبرو به هم می رسیدند، کلی از حال و احوال هم بپرسند و گاه دو به دو ( زنان با زنان و مردان با مردان و بچه ها با بچه ها ) دقایقی طولانی سر پا می ایستادند و گرم گفتگو می شدند ؛ بی آنکه متوجه گذر زمان باشند.

جلودار خانواده – که معمولا پسر بزرگتر بود – با چراغی به دست به در خانه ی مورد نظر می رسید و کوبه ی آهنی را می کوبید و می گفت: « خوابی یا بیدار؟ » و از درون خانه پاسخ می شنید: « قدم بر چشم ».

پا درون خانه که می گذاشتی، بزرگتر خانواده یک سوی اجاق هیزم سوز ( بخاری ) روی دشکچه  نشسته بود و تعارف مهمانان می کرد که روبرویش بنشینند. دیگران هم روی خوره تخته نمد، گلیم یا جوال که کف اتاق فرش شده بود می نشستند.

اجاق از سه و چهار بعد از ظهر روشن می شد. چند بته ی درمنه و چند شاخه چوب نازک می گذاشتند و بوی خوش درمنه سر تا سر اتاق را پر می کرد. پس از آنکه چنگ و چیله هاگرفت  چند کتولک درون اجاق می گذاشتند و کنارش کنده ای که تا پایان شب بسوزد و اتاق را گرم کند.

 

مادر حاج حیدر مولودی در حال آسک گندم - نمایی از درون خانه ی قدیمی

اجاق، هم گرما بخش خانه بود و هم پخت و پز روی آن انجام می شد. مادر از همان سه و چهار غروب قابلمه ی غذا ( معمولا گوشت یخنی ) را بار می گذاشت؛ تا به تدریج روی آتش پخته شود. پا به درون خونه که می گذاشتی، گرمای اتاق با بوی درمنه و دود و ادویه و گوشت توی قابلمه هوش از سر آدم می ربود.

همین اجاق و گرمای لذت بخشش مهمانان و میزبان را گرد هم می آورد و پدر بزرگ و مادر بزرگ ها را به سخن وا می داشت؛ تا قصه ای بگویند و خاطره ای .

شب چره هم بادوم و کشمش و افتویی و مره و گردو و خرک خرما و انار و انجیر خشک و گاهگاهی هم نون پنجه کشی که روی همان اجاق پخته می شد.

نون پنجه کشی رو روی توه های کوچک که اندازه اش دو – سه برابر یک دوری بود می پختند. خمیری رُوکه از قبل آماده شده بود را درون تابه می ریختند؛ بعد با پنجه روی آن می کشیدند؛ جوری که جای پنجه هاشان روی خمیر می ماند. کمی هم روغن و دانه ی راجونه روی آن می پاشیدند و می پختند که یکی از خوشمزه ترین خوردنی های شب نشینی همین نون پنجه کشی بود.

متیل هایی که گفته می شد« ماه پیشونی» ، « شنگل و منگل » « تاته میمینک» « کرّه ی سیاه»، « بی بی مریم »، « لت خروسی »و ... بود. باسواد ها برای جمع کتاب « حیدر بگ » « خورشید آفرین و فلکناز »، « امیر ارسلان نامدار » و شاهنامه می خواندند و با بیان معما و چیستان سر همه را گرم می کردند.

نقل ماجراهای روزمره – از جمله سربازی برای انهایی که به سربازی نرفته بودند – یا شرح سفر زیارتی به مکه یا مشهد و کربلا گرما بخش محفل شب نشینی زمستانی بود. گاهی هم اتفاقات روی داده مثلا مرگ اقوام یا عروسی و ... .

شب نشینی ها معمولا تا نیم شب ( ساعت 12 ) طول می کشید.

 

مصاحبه و عکس ها: منوچهر هاشمی

 

منابع: حاج علی حاصل پور

 

حاج غلام هاشمی

 

حاج ناصر ناصری

نظرات بینندگان
نظر شما
نام : ایمیل :
* نظر :