کد خبر:3531
تاریخ انتشار: ۱۰ اسفند ۱۳۹۳ - ۷:۱۷:۱۹
در بیست وششمین گلچین وبلاگی طنین پاسارگاد بخوانید:
وب نویسان فعالی در شهرستان پاسارگاد هستند که وبلاگ های آن ها از سطح نسبتا بالایی برخوردار است. محتواهای خواندنی این وبلاگ ها گرچه مشتری خاص خود را دارد اما به منظور معرفی هر چه بیشتر،طنین پاسارگاد در نظر دارد به صورت هفتگی گزیده بهترین های وبلاگی را در قالب «گلچین وبلاگی» تقدیم شما خوانندگان گرامی نماید.
پایگاه تحلیلی خبری طنین پاسارگاد:

پاتوق وبلاگی پاسارگاد: وب نویسان فعالی در شهرستان پاسارگاد هستند که وبلاگ های آن ها از سطح نسبتا بالایی برخوردار است. محتواهای خواندنی این وبلاگ ها گرچه مشتری خاص خود را دارد اما به منظور معرفی هر چه بیشتر،طنین پاسارگاد در نظر دارد به صورت هفتگی گزیده بهترین های وبلاگی را در قالب «گلچین وبلاگی»  تقدیم شما خوانندگان گرامی نماید.

یقیناً مطالب بسیاری زیادی در فضای وبلاگی شهرستان وجود دارد که شایسته بهترین ها هستند، لذا گلچین این مطالب به معنای نادیده گرفتن زحمات دیگر وبلاگ ها نمی‌باشد. بر این اساس تمامی وبلاگ نویسان عزیزی که مایلند مطالب آنان منتشر شود می توانند به منظور معرفی وبلاگ خود، مطالب تولیدی خود را از طریق ارسال نظر در زیر همین مطلب یا از بخش ارتباط با ما  ویا با مراجع به وبلاگ مرکزی شهرستان به آدرسwww.patogheweblagi.blogfa.com (پاتوق وبلاگی پاسارگاد) تبادل لینک با این وبلاگ با ما ارتباط برقرار کنند

 

ازسری مسابقات فوتبال دسته سوم کشور و از هفته دهم این مسابقات روز دوشتبه مورخه 93/12/11راس ساعت 14 یک دیدار بین تیم های پویندگان تلاش مرودشت و شهرداری اراک در زمین چمن مجموعه ورزشی شهید حاجی پور برگزار میگردد.

وبلاگ حرف های ناگفتنی نوشت:(در این بازار که قدم بزنی به تنها چیزی که میرسی و پی میبری اوج فقر است.)روزجمعه بود روز تعطیل برای گزراندن اوقات خود و دیدن خواهرانم به شیراز رفتم.از انجا که منزل یکی از خواهرانم نزدیک بازار شیطان بود و با اسرار خواهرزاده ام برای دیدن بازاری در شیراز به راه افتادیم.

هر چه به بازار نزدیکتر میشدیم تعجب من بیشتر میشد. تا اینکه به یک ترافیک وحشتناک رسیدیم تصمیم گرفتیم ماشین را در همان اوایل مسیر پارک کنیم و پیاده برویم تا به بازار برسیم .حدود دو کیلومتر پیاده روی کردیم تا به بازار رسیدیم اما چه بازاری ؟فقط اسمی ازبازار یدک میکشد.

تصمیم گرفتم فقط عکس هایی از این بازار را به نمایش بگذارم تا خود شما قضاوت کنید اما دیدم چند سطری بنویسم شاید ...گوشی برای شنیدن پیدا شود...

یاد  پینه دوزی که سوزنش ، جیبی را می دوزد افتادم که چشمان کودک فالگیر به آن دوخته شده.

دیدم  نقاشی که هنر را در این بازار به دو سکه می فروشد.

دیدم دوستت دارم هایی که از سر تعارف بر زبان پدر نسبت به فرزندش می آیند.

 

و از خونِ بیچارگانی که در شاهرگ زمین لخته شد.
هوا خیلی  سرد شد ، دخترم سردش شد بلافاصله بلوزی برایش خریدم وتنش کردم تا سرما نخورد اما متوجه بچه هایی شدک  که سردشان شده و برای گرم شدن دستانشان را ها میکنند. ..ومیدید هیچ دست گرمی دستانتش را لمس نمیکند.

خوشا به حال کسانی که هرچه دستشان بسته است ،دلی بزرگ وسفره ای باز دارند .

هیچ کس نیست که گرفتار نباشد اماکسانی هستند که هیچ کس از گرفتاری آنها آگاه نمی شود .

در این بازار که قدم بزنی به تنها چیزی که میرسی و پی میبری اوج فقر است .فقر چه کلمه بی معنایی که اینروزها در جامعه بهایی به آن نمیدهند.

بله فقر

فقر اینه که ادعای مسلمونی بکنیم ولی می ریم تو اجتماع داد می زنیم که همسر

من از همه خوشکل تره ،اندامش باربی تره 

فقر اینه که بچه های ما اسپایدر من و بنتمن و شرک رو بشناسن و عکس اونارو رو لباساشون داشته باشن ولی از همت و بابایی و زین الدین و چمران و صیاد شیرازی هیچ خبری نداشته باشن،

فقر اینه که با محجبه ها بی احترام باشیم ولی با یه خانم سانتی مانتال خیلی مودبانه برخورد کنی

 فقر اینه که به زمین خوردن یه خانم تو خیابون به خاموش کردن ماشین پشت

چراغ قرمز بخندیم

 فقر اینه که اگر یه خانم مسن که یک عمر  غصه زندگی پیرش کرده و دیگه ابرورویی نداره اگه ازت ادرس بپرسه جوابشو ندیو روتو برگردونی.

فقر اینه که وقتی با همسرت  می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها وگردنشو بپوشونه،وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمزبزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛

فقر اینه که تو خیلی از سریالها وفیلم های سینمایی و حتی کارتونا هیچ اسمی ازخـــــــــدا نیست...


فقر اینه که با خدا باشی باز احساس تنهایی کنی,فقر اینه که بی خدا باشی فکر کنی همه چی داری.

در طول بازاربه کلمه ای که بر میخوردم اینو بخر  حاجی

آری کلمه حاجی .همونکه به حج رفته همونکه سالی یک بار به حج میره.حاجی جان خودت از من اینو بخر.حاجی بیا هنوز گذشت میکنم.حاجی جان بچت بخر .

یاد حاج یونس افتادم بله                 

دیروز خبر دار شدم حاج یونس با زنش به حج رفته اندچهل میلیون دادن وبه صورت ازاد حج کرده اند هرسال حج میکنن

ولی غافل از اینکه  باید حاجی حج حق بود. نه حاجی حج پول!و مگر مروه همین جا نیست  پشت کوره های آجر پزی و مگر آب زمزم همین جا نمی جوشد نزدیک ده کوره های سیستان و بلوچستان

که قوت لایموتشان آه است و ناله....

و مگر همین جا نمی شود رمی جمره کرد مفسدان اقتصادی را و مگر قربانی ما کودک اذر بایجانی نیست  .. که درصف کمیته امداد در بغل مادرش جان داد.

آری حاج یونس حج یعنی رنج...رنج کارگری که 9 ماه است حقوق نگرفته و آبرو نفرخته.... برای گران کردن اجناس...برای برداشتن کلاه از سر بی نوایی غریبحجر الاسود روی سیاه ماست

که زن شیعه برای نان شب، کلیه اش را بفروشد آری بار کج به حج نمی رسد.

حتی اگر صاحبش حاج یونس باشد

این ها را من نگفتم دل خسته ام گفت ...خودتان عکسهای این بازار را ببینید قضاوت با شما....

وبلاگ کلبه آقامیر نوشت:عزم ملی وجهانی برای حمایت از خرس قهوه ای پاسارگاد

با امضاء سرکار خانم “روبی روی” از اعضای هیات مدیره فدراسیون جهانی راهنمایان گردشگری در خراسان رضوی کمپین خرس قهوه ای پاسارگاد رنگ جهانی بخود گرفت.

همزمان با برگزاری هشتمین جشن راهنمایان گردشگری ایران در شهر امام هشتم شیعیان هشتمین سال شکل گیری خوشه سار بومی با حضور تمامی اعضای آن  در این شهر جشن گرفته شد.

اسطوره های گردشگری ایران پس از هشت سال احیا ارزشهای بومی و سنتی در کنار ترویج تجربه زیستن به سبک ایرانی و ایجاد فرصتی برای  میهمانان داخلی و خارجی با دغدغه های زیست محیطی خود به توسعه پایدار فکر نموده و جوامع محلی را در پاسداشت محیط زیست آموزش می دهند.

کلبه آقامیر  با تاسیس انجمن کمینوش پاسارگاددر ابتکار جدیدی  کمپین جهانی حمایت از خرس قهوه ای پاسارگاد را به عنوان پایلوت نمونه فعالیت های خوشه سار بومی با هدف توسعه پایدار  در جشن راهنمایان گردشگری رونمایی نمود.

استقبال بی نظیر راهنمایان از این کمپین با امضاء طومار مورد نظر و گرفتن عکس یادگاری با  خرسی نماد تنوع زیستی همراه گردید.

خرسی  ساخته شده از پشم و رنگ طبیعی با پوشیدن گیوه : رهرو بودن پوشیدن شلوار: وقار  چشمانی روشن: خردورزی کوله بار: تجربه  حلقه سفیدش نشان از صلح و به همراه داشتن سوغات محلی میهمان نوازی ایرانی را به تصویر می کشد.

خرسی بانگ  چگونه می توانی کم کنی به زنده ماندنم را به هفت زبان زنده دنیا فریاد می زند.

How can you help me to survive?

 نام خرسی  برگرفته از گردنه خرسی زیستگاه خرسهای پاسارگاد سفیر فرهنگی کهن دیار کمین بوده و در کوله بارش خوراک های مشترک انسان و حیوان  و نان و نمک را به همراه دارد که به ما گوشزد کند وابستگی ،قول و پیمانمان با  طبیعت .

کمپین خرسی با حمایت و ایده پردازی فرماندار پاسارگاد مهندس وصالی شکل گرفته و ایشان تمام قد از اعتبار شخصی و کاری خویش هزینه نموده است تا جو بشدت سیاست زده شهرستان رنگ آرامش بخود بگیرد.

 آقامیر می گوید.

سالهای سیاه و پر مخاطره ای را پشت سر گذاشته و بیاد دارد شبی را که در حضور کاردار سفارت اسپانیا بادستبند به کلانتری محل برده شد تا به قول رئیس کلانتری وقت بساط گردشگریش به جرم حضور توریست در اقامتگاهش  جمع گردد . یا بیاد دارد طومار های که علیه فعالیت های گردشگری کلبه آقامیر تهیه و به مقامات امنیتی تحویل داده شد.یا با حضور فرماندار سابق با تصویب شورای تامین شهرستان از فعالیت های گردشگری مجموعه کلبه آقامیر جلوگیری و زمینه مهاجرت اجباری به شیراز فراهم گردید.

حال با حضور فعال گردشگری و آگاه به توسعه پایدار بر سکان مدیریتی شهرستان پاسارگاد زمینه تاسیس انجمن کمینوش با رویکرد جهانی مهیا و تشویق می گردد که هر چه سریعتر مقدمات ارتقاء منطقه شکار ممنوع خرسی به منطقه حفاظت شده پارسه پاسارگاد فراهم گردد.

در این کهن دیار که در این 10 سال گذشته مدیر لایق و شایسته ای سکان مدیریت شهرستان پاسارگاد را برعهده نگرفته حضور فردی خردورز و آگاه به مسائل اقتصادی با زیر ساخت گردشگری یا بقولی اقتصاد جامعه محلی بسیار ستودنیست و نیازمند عزم ملی برای همکاری .

مدیر کلبه آقامیر از درخواست کمک به فرمانداری پاسارگاد ازدکتر جهانگیری معاونت نخست رئیس جمهور محترم خبر می دهد و امیدوارست که بزودی عزم ملی برای کمک به ایشان و کمک به توسعه پایدار در شهرستان پاسارگاد  قلب تپنده گردشگری بومی و نجومی ایران زیستگاه خرس قهوه ای و پلنگ ایرانی که  آرامگاه کورش بزرگ و مجموعه میراث جهانی پاسارگاد را در قلب خویش جای داده شکل گیرد

.

www:khersei. Blogfa .com, www.aghamir.blogfa .com

email:kherssi54@yahoo.com

07143563255—09179272932

 

 

وبلاگ دل نوشته هایی برای شهدای شهرستان  پاسارگاد نوشت:(نامه ای به شهدای عشق)می خواستم چیزی غیر از این مطلبی که خواهید خواند را در این پست بنویسم ولی نمی دونم چی شد که ناخودآگاه نظرم عوض شد و این مطلب را نوشتم .
می خواستم از آن چه که می شنوید بسیار متفاوت باشد ولی ...

خیلی وقته با خودم کلنجار می روم که درد دلی با شهدا داشته باشیم و به قول وبلاگ نویسها موجی راه بیاندازم با این موضوع که اگر تصمیم داشتید نامه ای به یک شهید بنویسید ، چه می نوشتید و با او چه می گفتید .
چه می خواستیم و چه انتظار دارند و چه هستیم ؟


خیلی حرفها می شه با شهدا زد . از امروز خودمون بهشون بگیم ، اگرچه اونها حاضر و ناظرند ولی ما با گفتنمون به نوعی به آنچه که بر سر این کشور اومده و بخشی هم از این نابسامانیها به ما برمی گرده ، اعتراف می کنیم و لااقل می تونیم خودمونو سبک کنیم و از اونها حلالیت بطلبیم . از این همه قصوری که ماها (منظورم برجاماندگان از قافله شهداست ) داشتیم و داریم . از کوتاهی هایی که نسبت به نسل جوان داشتیم و داریم . ابراز شرمندگی از اینکه نتونستیم رسالت اونها را به نسل جدید منتقل کنیم و بشناسونیم . خجالت بکشیم از اینکه نتونستیم حتی یک نفر از جوونهای دور و بر خودمونو با فرهنگ شهادت و ایثار شهیدان آشنا کنیم . آری شهدا ما خیلی شرمنده ایم از اینکه با هم قول و قرارهای زیادی گذاشته بودیم ولی ما نتونستیم بهشون عمل کنیم . نمی دونیم چطور اظهار شرمندگی کنیم از اینکه عموهای خوبی برای فرزندانتون نیودیم . از اینکه بازماندگان شما را به فراموشی سپردیم و غرق در روزمرگی شدیم . واقعاً نمی دونم تو نامه به یک شهید چطور اظهار شرمندگی بکنیم تا حق مطلب ادا بشه !؟ حرف زیاده و فرصت اندک ، از این مجالی که فراهم شده استفاده می کنم و از همه دوستانی که علاقمند به نوشتن نامه به شهید هستند دعوت می کنم دست به قلم شوند. منتظر خبر نگارش نامه از جانب شما دوست عزیز هستم.

 

وبلاگ صبا پاسارگاد نوشت:(نشست بصیرتی کانون بسیج فرهنگیان شهرستان پاسارگاد)نشست بصیرتی کانون بسیج فرهنگیان پاسارگاد با حضور بیش از 98 نفر از فرهنگیان در کانون شهید فهمیده برگزار گردید.

 

آقای رزاق منش ریاست محترم اداره آموزش وپرورش که از رزمندگان دوران هشت سال دفاع مقدس هستنددر مورد مذاکرات هسته ای واینکه رهبری در مذاکرات 1+5 حرف اول وآخر را خواهند زد صحبتهایی ایراد نمودند:وی افزود که یکی ازخصوصیات بارزمردم ایران اسلامی دشمن شناسی است،رهبرفرزانه این انقلاب همگام بامردم،دشمن اصلی این انقلاب را که آمریکا جنایتکار است،شناسایی وهمیشه تاکید فرمودند که اگر مسلمانان دنیابخواهنددر جهان نقش آفرینی کنندحتما بایددشمن شناسی رامدنظر گرفت.بحمدالله ملت غیور وباذکاوت ایران حسن نیت خوددر این مذاکرات راثابت کردندوهمچنان باعزتبه پای میز مذاکرات خواهد رفته وهیچگاه اجباری برای مذاکرات نبوده است.

 

وی در این خصوص ادامه داد:همانطور که در طول هشت سال دفاع مقدس،ایران اسلامی سربلندوپیروز شد،در این مذاکرات نیز پیروز خواهد بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

وبلاگ بچه های دولت آباد نوشت:(ياد (( جبهه ها))بخير كه دانشگاه خودسازى بود و كـنــكـورش صـداقـت و اخــلاص)

ياد (( جبهه ها))بخير كه دانشگاه خودسازى بود و كـنــكـورش صـداقـت و اخــلاص و مـتـون درســى آن را در كربلا با مركب خون به چاپ «انتشارات شهادت » مى رساند .

ياد » موقعيت هايى «بخير كه كسى به فكر موقعيت نبود و قرارگاه هايى كه دل را بى قرار مى كرد . ياد » سنگر «بخير كه به غار ثور مى ماند و » ايستگاه صلـواتى «كه مـحل استـراحت ملائـك بود .مى روم تـا ببينم آنچه را تاكنون فقط شنيده ام .

دلش را در چفيه اى خونين خلاصه كرده «باكرى » است ، چفيه اى كـه از برادرى شهيد برايش به يادگار «مهـدى باكرى » مانـده است .خداونـدا،سردار شهـيد چـه رازى در درون داشت ، چـه جـوانمردى بـود كـه با گذشت سال ها از دوران دفاع مقدس هنوز قلب ها به عشق او مى تپد .

 هـنوز هـم مى تـوان آهنگ درد آلـود «دشت عـباس » نمازهاى شبانه را در اين دشت شنيد .هنوز مى توان از حافظه آرام اين فضا صداى تپش » ايثار «و دلدادگى را شنيد .شهيدان » باران رحمت «حق اند بر زمين .

  اگر شهيدان نبودند درياى دلهامان كوير مى شد . شهيدان رفتند تا ما ماندن بياموزيم و ما چه مى دانيم از » راهيان «خط ايثار و از چابك سواران عرصه پيكار، آنان كه » ميدان رزم «از نبرد جانانه شان به لرزه درآمده بــود .

آنـهــايـى كــه در بـزم خــون » حـنــا «بـســتـنــد و بـا فريادشان خط بطلان بر واژه شوم » ذلت «كشيدند .

  اى شــهــيـــدان هــشــت فــصــل شــهـــادت ، از شــمــا تقاضايى داريم به آبرويتان سوگند، نه نگوييد، تقاضا داريـم مـا را شـفـاعـت كـنـيـد .اى شـهـيـدان بـا حـضـور آسمانى و عاشقانه شماست كه از خاك خونين دشت گل مـى شكـفد و بـا تكـبير سـلحـشورانـه شمـاست كه سق سكـون و سكوت ترك برمى دارد و نور خـدا بر زمين تجلى مى گردد .

اينك مايـيم و تنديسى از پـيكارتان ، اينك مايـيم و حــمــاســـه اى ســتــرگ كــه شـــمــا بــرادران ســفـــر كــرده «ازدحام عشق » آفريده ايد .اينك ماييم و دريايى كه در بـوى بهـار گـرفتـه و لحـظه لحـظـه ظهـورى كـه مـردم را انتظار مى كشد .یاد کانالها بخیر که گنداب خودنمایی در آن جریان نداشت .

یاد مین بخیر که سکوی پرواز بود

یاد گلوله ها بخیر که قاصد وصال بودند .

یاد خمپاره بخیر که پیمانه وصل همراه داشت .

یاد منورها بخیر که دیدار چهره های نورانی می آمدند و سرانجام شدت حادت چراغ عمرشان خاموش می شد و آخرین خود را می انداختند .

یاد لباسهایی بخیر که از بس عزیز بودند خدا زمین را به رنگ آنها آفرید .

یاد فانسخه هایی بخیر که کمرهای زرین جهادگران را محکم می کرد و حلقه های اسارت دنیا را نه یکی پس از دیگری که همه را به هم می گسست .

یاد قمقمه ها بخیر که آب حیات از آنها می جوشید و پایان نداشت .

وبلاگ حرف های ناگفتنی نوشت :(آنچه که امروز می توان با بیل بست ، فردا روز با پیل هم نمیتوان در برابرش ایستاد )از شب هایی که ما با جوان ها و حتی میانسالای ده برای تماشای جشن های قبل از عروسی به محلات نسبتا دور همجوار می رفتیم سال های زیادی نگذشته ، بزرگتر ها چند دسته چوب انار تهیه می کردند تا برای ترکه بازی برن به دهات دیگه، پای پیاده و از بین مزارع و زمین ها  می گذشتیم تا به عروسی برسیم و با موسیقی اصیل و بومی ( سرنا و نقاره ) همراه با رقص (حرکات ورزشی نمایشی ) و کشتی تماشا کنیم .

           بعد ها هم ارکستر پیدا شدند و با ویولون و ضرب و آکاردئون ، که بتدریج پای رقص به مفهوم امروزی ( بقولی منکرات ) باز شد .

          با آمدن ناجیان عالم بشریت ( برق و باتری و چراغ قوه و تیلر و تراکتور ) وضع بهترشد و ایاب و ذهاب راحت تر ، اما دیگر رفتن به عروسی ها کمرنگ شد ، چون تلویزیون اومد با اون همه تازگی و تنوع ، از طرفی عروسی ها هم رفته رفته خصوصی تر شده و با رقص و ... از حالت یک مراسم جمعی و محلی منطقه ای در اومد .

         با اومدن انقلاب چند سالی محدودیت های اخلاقی و اجتماعی ، خصوصا بخاطر جنگ و آوردن شهیدان ، عروسی ها هم متحول شدن و از یه سری افراط ها و بی بندوباری ها در اومد .

 

        با اومدن سینما و تلویزیون تغییراتی هم در نحوه پوشش و ظاهر جوانان پیش اومد ، در حد بلند کردن موی سر و گشاد شدن دمپای شلوار ، اما تغییرات چندونی هنوز به پوشش زنان نرسیده بود که با اومدن انقلاب و تحولات همراهش ، خطر تفریط در پوشش زنان رفع شد. 

 

        عروسی ها جمع و جور شد و به یک مراسم ساده خانگی تقلیل پیدا کرد ، جوانان از ابتلای به انواع مشکلات اجتماعی نجات یافتند ، دیگر مشروب فروشی ای وجود نداشت ، سیگار و حتی در مواردی تریاک ، که جزء پذیرایی عروسی ها بود ، برچیده شد ، خلاصه یه چند سالی اوضاع روبراه شده بود ، در دهه اول انقلاب ، جوانان معتاد و بیکار و بی خاصیت و ... نداشتیم .

 

        اما متاسفانه این وضع دوام نیاورد ، در اواخر دهه دوم با شروع بیکاری ها و تورم و گرونی و سرخوردگی ها و ... انواع مشکلات سر راه جوانان قرار گرفت و اونایی که نظارتی بر سرشون نبود به انواع گرفتاری ها ، خصوصا اعتیاد ، که سردسته مفاسد هست ، مبتلا شدند و ...

 

        و اما عروسی ها علیرغم اوضاع تورمی و بیکاری ها و افت درآمدها ، بتدریج تشریفاتی تر شد و از عروسی در منزل و زیر چادر ، به سالن های پذیرایی منتقل شد ، خوشبختانه محدودیت اختلاط زن و مرد در سالن ها باقیست ، اما اونچه باعث تاسف هست سر و وضع بعضی جووناست ، از پسر بچه 6 ساله ای که موهاشو سیخ کرده تا جوون 15 ساله ای که دور تا دور سرشو از ته ماشین کرده و یه کاکل ناقص بالای سرش گذاشته ، تا قیافه های اوراق و مشمئز کننده معتادین ، خوشبختانه از وضع دخترا و خانم ها در سالن زنانه تقریبا بی خبریم ، ولی قطعا مشکلات پوششی و آرایشی در اون سالن بیشتر هست که موجب اعتراض خانم ها میشه .

 

       آنچه مهم بنظر میرسه ، بی توجهی خانواده ها به همین تغییرات ظاهری ظاهرا ناچیز هست که قطعا مقدمه ای بر انحراف بی شمار پیش روست ، در حالی که باید از همین ابتدا ، با همصحبتی و تفهیم اشکال این تغییرات و هم با مقاومت ، در مقابلش عکس العمل نشون بدن .

 

      آنچه که امروز می توان با بیل بست ، فردا روز با پیل هم نمیتوان در برابرش ایستاد . نهال باید در  سنین کودکی فرم و حالت بگیره .

 

          امروز که اگر لازم باشه امکان زدن تشری هست ، مقابله نشه ، فردا سیلی خوردن پدر و مادر حتمی ست .

 

         در سابق عروسی ها روز برگذار میشد ، معمولا یک ساعت مونده به غروب هم مراسم عروس برون بود ، و تا غروب عروس به منزل داماد رسیده و مراسم تموم میشد ، اما الان دیگه تو کارت عروسی رسما می نویسن تا پاسی از شب ، که از همینجا غصه مدعوین شروع میشه ، وقتی به سالن میرسن حتی الامکان سعی دارن جایی پارک کنن ، که بتونن زودتر دربرن و تو ترافیک نیفتن .

 

        در طول مراسم هم روی صندلی غذاخوری سالن ، که قاعدتا فقط مناسب غذاخوری و نشستن کمتر از یک ساعت هست ، باید چند ساعت این پا و اون پا بکنن و ساعت نگاه کنن تا بالاخره خیلی خوش شانس باشن ساعت یازده و نیم شام بخورن و ساعت دوازده تو پارکینک منتظر خانم ها باشن و با اومدن خانم ها الفرار.

 

       بدبختی بعدی مال همسایه های داماده ، تازه ساعت یک شب عروس به منزل رسیده و در خلوت و سکوت شب ، اکوی خونه داماد با صدای بلند شروع به اجرای برنامه میکنه و واقعا تا پاسی از شب همه اطرافیان رو جان به لب میکنه .

 

      واقعا جای تعجبه ، بعد چند سال با هم بودن شبانه روزی عروس و دوماد ، کجای این شب این همه بزن و بکوب داره ؟ 

 

      کاش مثل سابق تا شب زفاف عروس و دوماد همدیگه رو نمیدیدن ، تا زودتر عذر مردم رو بخوان و برن پی کارشون ، و ملت هم شب جمعه ای جان بسر نشن  

 

تا باشه عروسی و خیر و خوشی باشه

 

بشرط اینکه مزاحم دیگرون نشن

 

 

 

 

 

 

 

نظرات بینندگان
نظر شما
نام : ایمیل :
* نظر :
تبلیغ
تبلیغ 2
تبلیغ 3
تبلیغ 4
تبلیغ 5
تبلیغ 6
تبلیغات 6
تیلیغات 7
تبلیغات8