کد خبر:4155
تاریخ انتشار: ۱۳ مرداد ۱۳۹۴ - ۹:۱۰:۴۹
دکتر سید ضیاءالدین تابعی از چهره های ماندگار کشور است که خود چهره های بزرگی پرورش داده است.
پایگاه تحلیلی خبری طنین پاسارگاد:

به گزارش طنین پاسارگاد،سید ضیاء‌الدین تابعی دكترای پزشكی عمومی را از دانشگاه تهران ( سال 1344) ، دوره فلوشیب را در دانشگاه آتلانتا، بورد تخصصی پاتولوژی از دانشگاه میامی ( سال 1361) و فوق تخصص هماپاتولوژی را از دانشگاه اموری (سال 1362) در امریکا گرفت.

چهره ماندگار در سال 1380، استاد نمونه آموزشی جشنواره ابن سینا دانشگاه علوم پزشكی تهران و دریافت لوح تقدیر از طرف وزارت بهداشت بخاطر كسب مقام استادی ممتازی از جمله افتخارات وی محسوب می شود.

 

عضو هیئت امنا و ممیزه دانشگاه، عضو شورای عالی برنامه ریزی وزارت بهداشت، عضو شورای عالی انتقال خون، رئیس انجمن حمایت از بیماران سرطانی استان فارس، مسئول كمیته ثبت سرطان در بیمارستان نمازی، مدیر گروه پاتولوژی و گروه اخلاق پزشكی، دبیر كمیته راهبردی رشته آسیب شناسی و عضویت در كمیسیون ها و شوراهای پزشكی معتبر كشور از جمله مسئولیت هایی است که وی تاکنون برعهده داشته است.

 

به همین منظور گروه سین جیم باشگاه خبرنگاران شیراز در گفتگویی اختصاصی پای صحبت های وی نشسته است.

 

سین: متولد چه سالی هستید؟

 

جیم: متولد دی ماه 1324 هستم.

 

سین: در کدام شهر متولد شده اید؟

 

جیم: شهر استهبان.

 

سین: درباره تحصیلاتتان بگویید؟

 

جیم: برای گذراندن تحصیلاتم تا کلاس پنجم در استهبان بودم؛ از کلاس ششم دبیرستان به شیراز آمدم و گرایش رشته طبیعی را انتخاب کردم و دیپلم را در دبیرستان ابوذر گرفتم.

 

سین: چه نمره هایی می گرفتید ؟

 

جیم: در درس‌های ریاضی و طبیعی نمرات خوبی می گرفتم به طوری که نمره کمتر از 18 نداشتم ولی در درسی مثل انشاء نمره خوبی نداشتم . زمان اخذ دیپلم معدلم 17 و 14 صدم شد و در استان فارس اول شدم.

 

سین: در چه سالی وارد دانشگاه شدید؟

 

جیم: در سال 1344 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شدم.

 

سین: دوره های تخصصی تان را در کجا گذرانده اید؟

 

جیم: دوره تخصصی و فوق تخصصی را در 2 دانشگاه در آمریکا گذراندم یکی در دانشگاه میامی در ایالت فلوریدا و دانشگاه اموری در شهر اتلانتا، ایالت جرجیا .

 

سین: در کنار تحصیل فعالیت دیگری هم داشتید؟

 

جیم: در کنار تحصیل نه، ولی در تابستان برای اینکه پدرم آموزگار بود هر از گاهی کارهایی می کردیم تا بتوانیم مقداری از مثلا لوازم التحریر خودمان را تهیه کنیم.

 

سین: استادی هم داشتید که در زمان تحصیل باعث علاقه مندی بیشتر شما به رشته تخصصی تان شده باشد؟

 

جیم: بله یکی از استادان معروفی که داشتیم استاد آرمین از اساتید پاتولوژی بود از نظر کار شبانه روزی زبانزد بود همچنین اخلاق و تدینی که داشت، او ارتباط نزدیکی با دانشجو داشت و اوقاتش را برای دانشجویان غیر از درس های رسمی صرف می کرد و از طرفی چون خودم هم علاقه مند به رشته های پایه ای بودم در رشته تخصصی ام یعنی پاتولوژی تحصیل کردم.

 

سین: یک جمله در مورد وی؟

 

جیم: دکتر آرمین مردی بود دارای آرمان های بزرگ.

 

سین: مادرتان در قید حیات هستند؟

 

جیم: بله در قید حیات هستند.

 

سین: اگر بخواهید مادرتان را در یک جمله توصیف کنید چه می گویید؟

 

جیم: من همیشه به یاد شعری از آقای سهیلی می افتم :

 

مادر حلال کن فرزند خشمگین و خطاکار خویش را *** مادر حلال کن که سراپا ندامت است

 

تو گوهری که در کف طفلی فتاده ای *** من ساده لوح کودک گوهر ندیده ام

 

گاهی به دست خشم به خاکش کشیده ام *** گاهی به دست جهل گهر را شکسته ام

 

سین: آیا دانش آموختگانی داشته اید که اکنون جزو افراد برجسته کشوری هستند؟

 

جیم: کسانی که به جایی رسیده اند نتیجه تلاش خودشان بوده و از جمله این اشخاص دکتر لنکرانی از متخصصان برجسته داخلی کشور است.

 

سین: خانواده در رسیدن شما به این جایگاه چقدر موثر بوده است ؟

 

جیم: پدر من بیشتر علاقه داشت من معلم شوم 2 بار هم سعی کردم به دانشسرا راه پیدا کنم اما متاسفانه یا خوشبختانه هر دو موقع دانشسرا را بستند ولی بالاخره نیت پدر سر جایش بود و علاوه بر اینکه پزشک شدم، هیئت علمی هم شدم یعنی هر دو در واقع انجام شد.

 

از کوچه و پس کوچه‌های شیراز تا ایالات متحده / پزشکی که دستمزدش تنها یک مرغ و خروس بود

 

سین: آیا کودکی شما نقشی داشته در جایگاهی که الان دارید؟

 

جیم: بله عمویی داشتم که وی پدربزرگم را بخاطر عمل جراحی، به شیراز آورده بود وقتی به من گفت: دکتر میر (دکتر میر یکی از اساتید برجسته جراحی دانشگاه بود) او را عمل کرده است از آن موقع ورد زبان من شده بود که من هم باید مثل دکتر میر پزشک شوم. بالاخره این جزو آرزوهای کودکی من بود که زمانی پزشک شوم.

 

سین: آیا در کودکی فکر می کردید به چنین جایگاهی برسید؟

 

جیم: نه من تا زمانی که دانشگاه هم قبول شدم اصلا به فکر جایگاه نبودم الان هم جایگاهی ندارم.

 

سین: چه توصیه ای برای جوانانی که به آنها آموزش می دهید دارید؟

 

جیم: دانشجویان باید به لحاظ علمی مستقل باشند ، تحقیق کنند و نوآوری و خلاقیت داشته باشند.

 

سین: شما موقعیت های زیادی داشته اید که به خارج از کشور بروید و آنجا فعالیت کنید چرا نرفتید؟

 

جیم: پدر من عمویی داشت که بیمار بود و در شهر ما یک دکتر بیشتر نبود موقعی که می خواستم دکتر را برای معالجه وی بیاورم دیدم شهر ما شدیدا دچار کمبود پزشک است از آن موقع نیت کردم اگر دانشگاه قبول شدم کماکان در شهر و کشور خودم باشم.

 

سین: چند فرزند دارید؟

 

جیم: 3 فرزند.

 

سین: فرزندان شما به رشته و کار شما علاقه مند هستند یا رشته و شغل دیگری انتخاب کرده اند؟

 

جیم: اغلب فرزندانی که پدرهای آنها شغل های سنگین دارند سعی می کنند که به آن رشته وارد نشوند البته علاقه فرزندان، اصرار و پافشاری پدر و مادر نیز تاثیرگذار است. من سعی کرده ام در انتخاب رشته و شغل آنها را آزاد بگذارم .پسرم به فیزیک علاقه داشت و در المپیاد شرکت کرد و سپس در دانشگاه صنعتی شریف و اکنون نیز در امریکا PhD فیزیک می خواند و دخترم به رشته شیمی علاقه مند بود و اکنون دوره PhD شیمی را می گذراند و دختر دیگرم رشته مهندسی برق و مخابرات خوانده است و هیچ کدام وارد رشته پزشکی نشده اند البته یادمان باشد هر دانشمندی هر کاری در هر قسمتی انجام دهد اساسا برای رفاه و سلامتی انسان است.

 

سین: شما معمولا بیشتر اوقات در محل کار هستید این مساله باعث گله مندی خانواده با موقعیت شغلی شما نمی شود؟ خانواده با شما همکاری می کند؟

 

جیم: نه من وقتی برای خواستگاری رفتم اولین چیزی که شرط کردم این بود که من پزشک هستم و مجبورم مقدار زیادی از کارهایم را در کشیک شبانه انجام دهم و همسرم هم با طیب خاطر قبول کرده است و خیلی از موفقیت هایی که من داشته ام بخاطر از خودگذشتگی وی هم بوده و هیچ گونه اظهار ناراحتی نکرده است.

 

سین: آیا شهرت را دوست دارید؟

 

جیم: نه شهرت چیزی اعتباری است و من آنچه که جنبه اعتباری داشته باشد دوست ندارم. به فرض روزی شما رییس هستی شهرت داری و یک روز شما را از این منصب خلع می کنند و شهرت را از دست می دهی.

 

سین: دوست دارید مثل چه گروهی از اجتماع باشید؟

 

جیم: مثل مردم معمولی ولی بخاطر مسائل شغلی ممکن است بین آنها نباشم.

 

سین: بیشتر با کدام یک از گروه های جامعه ارتباط راحت تری دارید؟

 

جیم: من سعی کرده ام با تمام گروه های جامعه ارتباط داشته باشم از ادبا، مهندسان، پزشکان، در جایی هم اگر مجمعی هست و در خصوص حافظ صحبت می کنند حتما شرکت می کنم اگر دیدم در جایی مجمعی در خصوص مهندسی است که ربطی به کار ما هم ندارد شرکت می کنم و با کمال میل می پذیرم.

 

سین: بهترین خاطره زندگیتان؟

 

جیم: زمانی که من پیش از انقلاب در مرکز بهداشت روستای مادر سلیمان شهرستان پاسارگاد خدمت می کردم بچه ای را به درمانگاه آوردند که الاغی سر او را گاز گرفته بود و تقریبا نصف پوست صورت او از بین رفته بود ( در آن شرایط خاص و نبود امکانات ) در حدود 10 الی 12 بخیه به سر او زدم و خوشبختانه از آنجا که جریان خون سر خوب هست به سرعت درمان شد.

 

روز جمعه که برای پیاده روی رفته بودم هنگام برگشتن دیدم جلوی در درمانگاه شلوغ است فکر کردم که مریض است و خودم را به سرعت رساندم اما مادر همان بچه ای بود که من او را معالجه کرده بودم 2 تا مرغ و خروس آورده بود یک کمک پزشکی داشتیم که خیلی مردمی بود، از این موضوع ناراحت شده و به او گفته بود که ما اینها را قبول نمی کنیم ولی این خانم خیلی متاثر و آزرده خاطر شده بود وقتی من رسیدم گفتم مادر چه شده است؟ گفت: من دیدم شما کمک کرده ای من هم هدیه ای برای شما آوردم .

من هم گفتم: کمک پزشک درست می‌گوید ما هدیه قبول نمی کنیم. دیدم خیلی ناراحت شد گفتم اشکال ندارد هدیه ات را بده پولش را به شما می دهیم که بالاخره تو هم ناراحت نشده باشی. شروع کرد به گریه کردن.

گفتم: چرا گریه می کنی؟ یک حرف خیلی خالصانه ای زد: من فکر کنم برای اغلب پزشکان این سودمند باشد.

گفت: دیدم شما خالصانه در آن گرما برای بچه من کار کردی من هم کل داراییم همین مرغ و خروس است که برایم تخم می گذارند، می فروشم و از این طریق امرار معاش می کنم من هم دیدم خالصانه باید این را برای شما بیاورم ولی حالا که جریان پول را مطرح کردید دیگر این خلوص از بین رفت دیگر نه پول شما را می خواهم نه این مرغ را به شما می دهم. من هم بعد از آن خیلی ناراحت شدم که دل مادری به این ترتیب شکسته شد می خواهم این را بگویم که اگر همه افراد واقعا خالصانه کار کنند مردم هم خالصانه به آنها جواب می دهند و اینها است که لذت بخش زندگی است ولی متاسفانه در دنیای فعلی همه فکر می کنند که آن چیز خوب این است که حتما بوسیله پول باید معامله شود.

 

سین: بدترین خاطره زندگیتان؟

 

جیم: بعضی وقت ها بعضی جاها فکر می کنی می توانی به دیگران کمک کنی ولی امکاناتی در دسترس نداری مثلا زمانی برای کمک به یک زائو از من درخواست شد به روستایی بروم که حدود 120 کیلومتر تا جایی که من بودم فاصله داشت هر چند با سرعت خودم را به بالای سر او رساندم ولی متاسفانه او فوت شده بود.

 

از کوچه و پس کوچه‌های شیراز تا ایالات متحده / پزشکی که دستمزدش تنها یک مرغ و خروس بود

 

سین: از جمله مسئولیت هایی که داشته اید؟

 

جیم: زمانی که از امریکا برگشتم مدیر گروه آسیب شناسی شدم، دبیر كنگره بین المللی پزشكی جغرافیای دانشگاه شیراز، ریاست دانشکده پزشکی، معاونت دانشگاه علوم پزشکی، رییس دانشگاه علوم پزشکی و عضو شورای عالی برنامه ریزی وزارت بهداشت بوده ام.

 

سین: از جمله آثاری که دارید؟

 

جیم: علاوه بر مقالات متعدد ( بیش از 60 مقاله )، کتاب طبیبانه ای برای طبیبان، همچنین جزوه های کوچکی هم برای دانشجویان پزشکی نوشته ام و آخرین کتابی هم که نوشته ام بنیادهای اخلاق زیستی برای دانشجویان phD اخلاق پزشکی است.

 

سین: دکتر سید ضیاءالدین تابعی کیست؟

 

جیم: اینکه من چه کسی هستم می تواند به چند حالت جواب داده شود یکی اینکه خاک هستم منتها چون غذا می خورم و رشد کرده ام و تولید مثل کرده ام نبات هستم، چون حرکت می کنم حیوان هستم، اگر خداوند کمک کرده و نطقی می کنم انسان ناطق هستم، و اگر لطف خدا شامل حال ما شود بنده خدا می شوم.

 

 

نظرات بینندگان
نظر شما
نام : ایمیل :
* نظر :
تبلیغ
تبلیغ 2
تبلیغ 3
تبلیغ 4
تبلیغ 5
تبلیغ 6
تبلیغات 6
تیلیغات 7
تبلیغات8